سیّده رقیّه... شام را یکتنه با گریه بههم میریزم منم رقیّه، منم رقیّه نوهی فاطمه هستم جگرش را دارم منم رقیّه، منم رقیّه جلوات نبویه دخترت، غیرت مرتضویه دخترت یهتنه باعث رسوا شدنِ کاخ ظلم اُمویه دخترت سیّده رقیّه... اومدم برا لبت دعا کنم، تو خرابهها خدا خدا کنم نوهی فاطمه هستم اومدم روزگار یزیدو سیاه کنم سیّده رقیّه... اومدم کار ثواب کنم برم نقشهشو نقش بر آب کنم برم با همین دستای بسته اومدم رو سرش کاخو خراب کنم برم شام را یکتنه با گریه بههم میریزم نوهی فاطمه هستم جگرش را دارم سیّده رقیّه...