
تا رفتی دل خیمه زیر و رو شد تا رفتی دیگه بحث آبرو شد سی لشکر با یه خیمه رو به رو شد من موندم با یه دختر سه ساله تو شهری که حیا ازش محاله ای داداش خواهرت شکستهباله کربلای همه دستته خانوم سه ساله دل دیوونه پابستته خانوم سه ساله هستی عالَم از هستته خانوم سه ساله ایمانم رقیه، جانانم رقیه ای عشق علمدار، عمه جانم رقیه گنبدت عین ماه روشنه خانوم سه ساله حرمت آرزوی منه خانوم سه ساله نبضم از عشق تو میزنه خانوم سه سال پای عشق تو من سر میدم خانوم سه ساله پای تو خون حنجر میدم خانوم سه ساله دلمو تا حرم پَر میدم خانوم سه ساله به باباییت بگو کارمو خانوم سه ساله بگو خیلی دوست دارم و خانوم سه ساله تو میدونی فقط چارمو خانوم سه ساله اگه میشه اسم منو بگو توی گوش بابات بهش بگو دلش میخواد یه روز شهید بشه برات تو بگی نه نمیاره تو بخوای محاله که محل نذاره بگو خیلی بیقراره بگو دلشورهی کربلا رو داره