نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

درِ خونهی خدا دستت بازه خدا واسه نوکر تو میسازه کافیه که هر کسی حاجت داره یه سفرهی رقیه بندازه تو گرسنه موندی تا که نوکرات سیر بشن حق بده که از غم تو جوونا پیر بشن تو گرسنه موندی و سیر زدنت بچه بودی، جوون و پیر زدنت هِی بمیرم که با زنجیر زدنت خانم سیر زدنت ای پیرترین دختر دنیا رقیه جان رقیه جان رقیه جان اندازهی تو موی سفید نداشت بابا رقیه جان رقیه جان رقیه جان گرههای کور رو خانم واکردی تو گره گشایی رو معنا کردی هر کی بچهاش گم شد تو رو صدا کرد تو بچهاشو پیدا کردی ولی هیشکی مثل تو تا به حالا گم نشده اینجوری زخمی توی بیابونا گم نشده کاشکی پیدات نمیکرد زجر به خدا تو رو انقدر نمیداد زجر به خدا نمیزد تو رو برا اشک به خدا نمیداد زجر به خدا مجروحترین دخترِ دنیا رقیه جان رقیه جان رقیه جان اندازهی تو زخم نخورده تنِ بابا رقیه جان رقیه جان رقیه جان اگه میشه اسم منو بگو توی گوشِ بابات بهش بگو دلش میخواد یه روز شهید بشه برات تو بگی نه نمیاره تو بخوای محاله که محل نذاره بگو خیلی بیقراره بگو دلشورهی اربعینو داره قبلهی حاجات یا رقیه سادات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد