
اگر به باد دهی، زلف عنبر آسا را به دام خویش کشی، آهوان صحرا را گذار تو به کلیسا، اگر فتد روزی به دین خویش کشی، راهبان ترسا را یا مولای، یا صاحب الزمان... هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن، سرو خرامان نرود آنچنان مهر تو اندر دل و جان جای گرفت که اگر سر برود، از دل و از جان نرود یا مولای، یا صاحب الزمان... ما را سری است، با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود، ما بر آن سریم ما را ز سر بریده میترسانی ما گر ز سر بریده میترسیدیم در مجلس عشاق، نمیرقصیدیم یا مولای یا صاحب الزمان...