
آه ای دستای من، وقت افتادن نیست این مشک انگار فکرِ، آبروی من نیست پرچم روی خاکه، چشمام مثل دریاست پاشو پاشو عباس، مولا خیلی تنهاست وای صدای العطش میاد وای، ای وای ای وای ... قول دادم برگردم، اما با دست پُر گفتم به رقیه، دیگه غصه نخور بوی آتیش میاد، جسارت نزدیکه میبینم میبینم، که غارت نزدیکه وای صدای العطش میاد وای، ای وای ای وای ... روی خاک غربت، دارم خون میبارم خیره سمت خیمه، با این چشم تارم دستی ای کاش تیر و، از چشمم برمیداشت باید برمیگشتم، اما عمود نگذاشت وای صدای العطش میاد وای، ای وای ای وای ... یعنی میشه بازم، امید خیمهشم خیلی شرمندهام، به شش ماهه قسم عمود ای کاش میذاشت، تا بازم سقاشم داره مولا میاد، باید از جا پاشم وای صدای العطش میاد وای، ای وای ای وای ... بدون دست کسی که تنش پر تیر است خدا کند ز بلندی فقط زمین نخورد