نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یوماه یوماه یوماه یوماه... یوماه قَتَلوکِ یوماه خَضَبوکِ یوماه ضَرَبوکِ یوماه یوماه یوماه یوماه... دستش شکسته بود ولی کار خانه کرد۲ دستش شکسته بود ولی باز شانه کرد یوماه یوماه یوماه یوماه... تو آفتاب روشنی در خانهی ما تو آفتاب روشنی هر چند تاری فرقی نکردی با گذشته غیر از اینکه آینه بودی و شدی آیینهکاری یوماه یوماه یوماه یوماه... به مادر مادرِ زینب قسم بی مادری سخت است (انقدر تمرین میکنی با دستهایت تا شانه را یک مرتبه بالا بیاری) ۲ بگذار گیسویم به حال خویش باشد اصلا بیا و فرض کن دختر نداری یوماه یوماه یوماه یوماه... سایهی سوختن خیمه به دیوار افتاد گذر زینب از این کوچه به بازار افتاد یوماه یوماه یوماه یوماه... خدای من خدای من عریانه بچهی با حیای من... یوماه یوماه یوماه یوماه.... پیرهن میبافتی میگفتی از سوز جگر بی حیا فرزند من را عریان.....
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد