نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گاهی وقتا با خودم فکر میکنم حَمدِ مهربونی مادر کجاست مادری که همهی زندگیشو توی فکر راحتیِ بچههاست مادر از خودش همیشه میگذره مثلاً وقتی که سفره پهن میشه مادر آخرین نفر میشینه و مادر اولین نفر بلند میشه حالا فکر کن که روز قیامته حضرت زهرا میخواد بهشت بره واقعا فکر میکنی مادرمون میره و بچههاشو نمیبره؟ من باید آدم بشم درست از گناهام دور بشم، به چَشم تو میگی عَبدِ خدا بشم تا با تو محشور بشم، به چَشم (ولی هر جا که خراب کردم بدون رو تو حساب کردم) 4 دوست دارم وقتی که راهم گم میشه دوباره بیای و پیدام بکنی دوست دارم وقتی پامو کج میذارم منو مادرونه دعوام بکنی من هنوز یه بچهی سادهام که روزگار منو به بازی میگیره وقتی که زمین میافتم، میدونم مادرم منو بازم میپذیره منم و حالِ خراب و دلِ تنگ منم و بیرحمیهای روزگار دوباره برام دعا کن مادر پَر چادرت رو، رو سرم بذار من به تو وابستهام از قدیم از همون روزهای بچگیم از همون روزا که مادرم گفت نذر روضهات شه زندگیم (ولی هر جا که خراب کردم بدون رو تو حساب کردم) 4
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد