نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زندگیمون رو به راه بود اما دست روزگار بود دلخوشی زندگیمو گرفت میون آتیش و دود تو گلومون ناله و زمزمه سوخت آتیش اومد دلخوشی همه سوخت عرش اعلی سوخت قلب بابا سوخت آه که فاطمه سوخت خدایا هنوزم نمیشه باورم که دیدم با چشمام آتیش.بود و مادرم وا اماه وا اماه وا اماه وا اماه ... اون که راه مادر و بست توی کوچه ضربه اون دست دست شیطون بود و آینهی کردگار شکست حرمت ناموس خدا رو شکست تکیهگاه آسمونا رو شکست قلب دنیا و پشت بابا و ذوالفقارو شکست تا مادر زمین خورد سیاه شد آسمون تا خونه کشیده روی زمین رد خون خدایا هنوزم نمیشه باورم که دیدم با چشمام آتیش بود و مادرم وا اماه وا اماه وا اماه وا اماه ... مادر من قبل رفتن کاری کرد که جون دادم من وقتی که اون کهنه پیراهنو داد به جای کفن واسه من از روضهی کربلا گفت از سری که میره رو نیزهها گفت از تن غرق زخمی که میره زیر دست و پا گفت چه جوری ببینم داداش بی سر رو چه جوری ببوسم رگهای اون حنجر و خدایا هنوزم نمیشه باورم که دیدم با چشمام آتیش بود و مادرم وا اماه وا اماه وا اماه وا اماه ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد