نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه خبره بازارِ شام همه اومدن روی بام همه اومدن دیدنِ سرِ بابام تنش زیرِ خاکه دلش میتپه برای منِ پر شکسته سرش روی نیزست قرآن میخونه برای منِ سر شکسته این روزا، برای ما، عجیب نیست هیچ کسی، شبیه ما، غریب نیست کبودی دور و برِ چشمام شاهدِ روز و حالمه به شیرخوارمون رحمی نکردن من که دیگه سه سالمه *** به یتیم تو خندیدن پای سرِ تو رقصیدن تو کوچهها نامحرما منو دیدن لباسِ اسیری دلِ پُرِ خون، سوغاتی این کاروونه رو نیزه نگاه کن که خاتمِ تو غنیمتیِ ساربونه کشتن ما از اینا، بعید نیست بابا جون به موندنم، امید نیست اینا ما رو خارجی میخونن همینه که پریشونم یه بار دیگه قرآن بخون تا باور کنن مسلمونم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد