خوش اومدی عزیزم به ویران من
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن44
بازدید4.9K
خوش اومدی عزیزم به ویران من نشستهای تو با سر به دامان من رسيده جان دخترت بر لب گرفتهای امشب سراغ يارم اگر تو را ببوسم ای بابا بسوزد اين لبها ز داغ يارم توان نمانده در تنم، رسيده وقت رفتنم مگو بخواب عروسک من بيا مرو تو از برم، منم کبوتری که غم شکسته بالِ کوچک من پدر نپرسی از من که مويم چه شد بيا بپرسم از تو عمويم چه شد چرا نيامد آن سر خونی به ديدنم در اين شب خيالی نميرود جمالش از يادم خجالتش دادم به مشک خالی عدو سوار و من دوان نفسزنان، کِشان کِشان ز بس که تازيانه خوردم چو خوردم از عدو کتک صدا زدم عمو کمک به زير تازيانه مُردم