
خال هندو، پیچ گیسو، خَم ابرو، دِلمو بُرد چشم شهلا، قدّ طوبا، لعل لبها، دِلمو بُرد عجب، معرکهگردانی عجب، تیغهی بُرّانی فقط، با نگاه تیزت آقا، فاتح میدانی علَم علَم علَم علَمدار کربلا یه ماه مَهلقا فقط، داره کربلا علَم بزن قدَم بزن یک تنه یک سپاه میره میدون عبّاس صد «قُل هُوَ الله» هزار محشر برپاست بگو بگو ماشاالله، به یل امَّ بَنین... ***** قمر قمر سقّای باوفا قمر قمر سردار کربلا قمرُالعشیره لشکر شکافَد ابروی علَمدار مادر نزایَد همتایش به پیکار (جاشه بگم بِش اباالفضل کرّار) ۲ قمرِ بنیهاشم، شاه بیبدل قمرِ بنیهاشم، شیر بیمَثَل قمرِ بنیهاشم، دورهدیدهی زیر نظر سردار و یل جَمل ***** طوفان، حسنجانه تجسّم قرآن، حسنجانه کلیددار کعبهی احسان، حسنجانه بهترین علامت از علائِم ایمان، حسنجانه در حدیث آمده که عقل مجسّم حسن است نوهی ارشد پیغمبر اکرم حسن است بازدَم نام حسین ابن علی، دَم حسن است حیدرِ بیمَثَل خط مُقدّم حسن است خوشکلام حسنه، بامرام حسنه من گدای حسینم چون آقام حسنه ***** رعنا، یعنی قامت قاسم زیبا، یعنی صورت قاسم مستور، سِرّ چشم اباالفضل پُرشور، پُرکِرِشمه اباالفضل دشمن، در هیاهوی میدان رنجور، شد ز خشم اباالفضل شیر عرب عبّاس، حیدرنَسَب عبّاس در زد زمین لرزید، کرده غضب عبّاس شب سجده میکند به چَلیپای موی تو زانو زَنَد قمر سرِ بازار کوی تو آن کو ز دیدن رُخ یوسف بُریده دست سر میبُرَد اگر نِگرَد خال روی تو غزالی قمر خوشقد و قواره و جمالی قمر (صاحبِ دو ابروی هلالی قمر) ۲ زیباطَلعَت عبّاس، بالاشوکت عبّاس قمرَالعَشیره، ماهِ...