نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ادبت با نسَبت خورده گره ادب ارثیهی بنیهاشمه علَمت تُو عرش اعلیٰ و روز رَجعت توی دستای قائمه (ادبت حیدری و نسَبت حیدریه) ۲ توی کربلا دیدن که غضبت حیدریه شاه عرصهی ایثار، علَمت رو نگهدار رُو سر تموم دنیا زنده باشی علَمدار مددی ابوفاضل به حقیقت ذاتِ صمدی ابوفاضل ادب از همه بیشتر بلدی ابوفاضل نیومد رُو دستت اَحدی ابوفاضل ***** برو به عرش اَعلیٰ جلوه بده به من ای مردِ والا جلوه بده وقتی که دارم، از شما میخونم (آرزوم اینه، مولا جلوه بده) ۲ مرد غیور، جلوهی نور تو پیش برادرت نکردی از حدّت عبور جانم اباالفضلِ صبور ذکر صاحبَالزَّمان روز ظهور قراره اباالفضل، وقاره اباالفضل چه خوب جنگو میکنه اداره اباالفضل تُو صفّین معلوم شده عیارِ اباالفضل علی دست میزد به افتخارِ اباالفضل آقام یا اباالفضل...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد