
پسرم علی شرحه شرحه شده کلّ پیکرت علی باید تو رو روی این عبا به خیمه ببَرم علی هرجوری بغل میگیرمت علی بند بند بدنت وا میشه چی به روز قدّ و بالات اومده که همش روی عبا جا میشه ولدی علی... تو زمین خوردی منو زمین زدی علی ریختی بههم بس که روی خاکا دست و پا زدی علی دلبرم علی، پسرم علی از سر قاتل تو نمیگذرم علی حرفی بزن که رسیده نفسای آخرم علی تویی دلخوشیم داری با غمت بابا حسینو میکُشی قطعه به قطعه رو عبا میچینمت شاید علی بشی همه موهای سرم سفید شده میبینی غمت چی آورده سرم؟ از رو دستم که میافتی رو زمین کوفیا کِل میکِشن دور و بَرم **** شرعاً، عرفاً سرو از پشت نمیبُرند پیش تشنه اینجوری آب نمیخورند هیچی ازت نمونده هیچی ازت نذاشتند داغ تو رو دل رقیه دخترت گذاشتند پنجه زدن به موهات ضربهها رو شمردن سر عزیز زینبو به روی نیزه بردن شلّاق و ضربههای داغ و من بودم بیابون و یه زجر بیاخلاق و بابایی نبینم اشکاتو کاش بهت نمیگفتم کبودیهای ساقو کار از کار گذشت از روی پیکر تو یه لشکر انگار گذشت کار از کار گذشت شمر با هلهله و خنجر خونبار گذشت وَالشمرُ جالسٌ نفس مادرت گرفت خورشید تیره گشت دوباره هوا گرفت میزدنت به زیر نیزه و خنجر میزدنت به پیش دیدهی مادر میزدنت عجیب میزدنت داره میغلته بین خاک و خونا بدنت نیزهشو بیهوا زدش دهنت دست و پا نزن توی گودال خون میره ازت میری از حال شمر اومد با خنجرش خوشحال خدا رحم کنه، خدا رحم کنه... غروب شد آفتاب نشست شمر ولی از تنت پا نشد غروب شد نمازش رو بست راه حلقت ولی وا نشد یک زن تنهام چهطور شمرو ازت جدا کنم؟ پاشو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم؟ اگر کشتند چرا آبت ندادن...