
وقتی برای پَر زدن بالی ندارم کنج دلم میشینم و بارون میبارم قاصدکی کنار من پهلو میگیره شاید میدونه من برات یه نامه دارم یه نامه از غریبیام برات گذاشتم درد دلام خطبهخط برات نوشتم برات نوشتم رفتی و چیا کشیدم پیر زمونه شدم و تو رو ندیدم شدم پُر از درد و ستم اسیرم و آوارهتم صحرا به صحرا مدیون مِهر دستاتم دنبال اشک چشماتم دریا به دریا ای رفته پشت ابر غم دلتنگ یک نگاهتم یابن الزهرا دنیا نمیذاره که من سربارِ شونههات شدم باز این تو بودی که منو آزاد کردی از خودم بازم اگه رهام کنی سرگرم تاریکی میشم دیگه رهام نکن که من خیری ندیدم از خودم شبیه قاصدک پیات من بیقرارم با چشم پاییزم باهات قرار میذارم قرار بذاریم دلامون با هم یکی شه دیگه ازت جدا نشم برا همیشه ای رفته پشت ابر غم دلتنگ یک نگاهتم یابن الزهرا