نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ندارم دستت از دامن به جز در خاك آن دم هم كه بر خاكم روان گردی بگیرد دامنت دستم نغمه ی زیر و بم تویی شورش محتشم تویی میكده را سبو تویی بتكده را صنم تویی كوی تو را قلندرم آب گذشته از سرم آن كه رگ گردن خود به پاش میزنم، تویی كوه تویی، كاه منم بنده ی درگاه منم جرأت نعره ی مرا زاد تویی، جَنَم تویی عاشق روز محشرم تا كه به دیده بنگرم دست خداست یك عَلَم صاحب آن علم تویی ای كه در آسمان هر غمزده، مهتاب تویی حسین ارباب تو و بهر من ارباب، تویی ذره منم، مور منم وصله ی ناجور منم كور منم، دور منم شمس جهان تاب تویی صید حسین اگر شدم دانه ی آن دام تویی ماهی بی تاب منم حلقه ی قلاب تویی بعد تو خنده بر لب اهل حرم حرام شد كار تو تا تمام شد كار حرم تمام شد به راه، فانوس تویی به عشق قاموس تویی نقش لبِ پنج امام هست به روی دست تو آن كه به پایش آمده ملك به پا بوس، تویی كشته ی شمشیر نه ای پَر زده از تیر نه ای مُرده ای از خجالت و كشته ی ناموس تویی آن كه ز رفعتش شده حسرت سیمرغ، تویی آن كه ز رأفتش زده طعنه به ققنوس تویی خلق میداند كه در بهداری قرب حسین دردها را جملگی عباس درمان میكند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد