نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اشكي بُود مرا كه به دنيا نميدهم اين است گوهری كه به دريا نميدهم گر لحظهاي وصال حبیبم شود نصيب آن لحظه را به عمر گوارا نميدهم عمری بود كه گوشهنشين محبتم اين گوشه را به وسعت دنيا نميدهم در سينهام جمال علي نقش بسته است اين سینه را به سينۀ سینا نميدهم تا زندهام زِ درگه او پا نميكشم دامان او ز دست تمنّا نميدهم سرمايۀ محبت زهراست دين من من دين خويش را به دو دنيا نميدهم گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا يك ذرّه از محبّت زهرا نميدهم امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست اين نقد را به نسيۀ فردا نميدهم در سايۀ رضايم و همسايۀ رضا اين سايه را به سايۀ طوبي نميدهم شاعر: سیّد رضا مؤید ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد