نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مگه می شه فاطمیه بشه آسمون نگیره مگه می شه بگی زهرا دل مرده جون نگیره مگه می شه غربت تو گریمونو در نیاره تقصیر چشمای ما نیست اسم زهرا گریه داره فاطمیه که میشه سیاهی از شهر ما دوره مثل محشر صورت گریه کنا چشمه ی نوره پرچم سیاه روضه مثل مشعل سپیده مارو میبره سر قبر تو خورشید شهیده می دونم تموم عمرت واسه عالم یه نفس بود اگر هیجده ثانیه می اومدی دنیا بس بود که طناب کل تاریخ و به آسمون ببندی همه رو به گریه بندازی بری خودت بخندی یه غزل مرثیه ای با صد تا مثنوی حماسه یه غزل مثنوی ای که پر از یه مرد ناشناسه مردی که جلو همه مثله یه فریاد بلنده اما حالا پیش تو بیشتر شبیه التماسه به کدوم گریه کنه تلخی لبخند رو لبهات یا به قطه های خوانی که روی در یا لباست نمی خوام روضه بخونم آسمون طاقت نداره اینو گغتم تا نگی روضه رو خوب نمی شناسه تو همون دریای نوری که تو ساحل طلایی در سوخته ی فرشته ریخته جای آسمون
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد