نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(مدینه و یه مادری که بسته بار سفرو) ۲ مدینه و کوچهای که گرفته جون حیدرو مدینه و یه کودکی که بیقرار و مضطره (شنیده از همسایهها که مادرت میخواد بره) ۲ دل میسوزه میون سینه ذکر لب حسن همینه با کبوترای مدینه جوان ننه (۳)، قد کمان ننه... مدینه و مادری که به دردسر افتاده بود به پشت درب خونشون خونین جگر افتاده بود (مدینه و میخ در و بیرحمی قوم جفا) ۲ مادر میگفت فِضه بیا بچمو کشتن بخدا دل میسوزه میون سینه ذکر لب حسن همینه با کبوترای مدینه جوان ننه (۳)، قد کمان ننه... (مدینه و خونهای که دیگه شده دارُالعزا) ۲ مدینه و تابوتی که داره میسازه مرتضی (یکی بیاد کمک کنه حیدر داره جون میکَنه) ۲ نشسته و سرش رو بر چوبۀ تابوت میزنه دل میسوزه میون سینه ذکر لب حسن همینه با کبوترای مدینه جوان ننه (۳)، قد کمان ننه... (یکی بیاد تو کوچهها به مادرم کمک کنه اشک حسینو پاک کنه، به زینبم کمک کنه) ۲ دل میسوزه میون سینه ذکر لب حسن همینه با کبوترای مدینه جوان ننه (۳)، قد کمان ننه...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد