نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قصه قصه ی آتیش نیست قصه، قصه ی هیزم نیست قصه، قصه ی نامردی مردم نیست قصه اینه تا در افتاد من افتادم مادر افتاد من افتادم با سر افتاد من افتادم افتاد و افتادم *** قصه، قصه ی بازو نیست قصه، قصه ی پهلو نیست قصه، قصه ی زخم کنج ابرو نیست قصه اینه فضه بردن بابامو نه بابامو، مولامو کاش می بستن چشمامو چشمامو چشمامو تا در افتاد من افتادم مادر افتاد من افتادم با سر افتاد من افتادم افتاد و افتادم *** قصه، قصه ی امروز نیست قصه، قصه ی فردا نیست قصه به جز کربلای ما نیست قصه اینه، پای خواهر یه برادر توی صحرا پُرِ لشگر بوسه ی من زیر حنجر واویلا واویلا تا در افتاد من افتادم مادر افتاد من افتادم با سر افتاد من افتادم افتاد و افتادم ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد