
قرار من شكیب من، مهاجر غریب من فدای غربتت شوم، كه مخفیانه میروی حیات جان امید دل، علی بود ز تو خجل كه با كبودی بدن، ز تازیانه میروی یازهرا، یازهرا، علی به غم اسیره یازهرا، یازهرا، علی بی تو میمیره ************ پرستوی مهاجرم، چرا ز لانه میروی اگر ز لانه می روی، چرا شبانه میروی یازهرا، یازهرا، علی به غم اسیره یازهرا، یازهرا، علی بی تو میمیره ************ كبوتر شكسته پر، مرا به همرهت ببر چرا بدون جفت خود، ز آشیانه میروی الا به رخ نشانهات، مگر شكسته شانهات كه موی زینبین خود، نكرده شانه میروی یازهرا، یازهرا، علی به غم اسیره یازهرا، یازهرا، علی بی تو میمیره ************ همای بی ترانهام، چرا ز آشیانهام به كوی بی نشان خود، پُر از نشانه میروی فتاده بر دلم شرر، كه تو در این دل سحر ز همسرت غریبتر، برون ز خانه میروی یازهرا، یازهرا، علی به غم اسیره یازهرا، یازهرا، علی بی تو میمیره ************ شاعر: استاد حاج غلامرضا سازگار