
ـــــــــــــــــــــــــــــــ عباس يا اباالفضل درقتلگاه خونين، عباس باوفا گفت اين پرچمم لوای الوان انقلاب است مادر مرا برای، اسلام پرورش داد دامان مادر من، دامان انقلاب است توطبيب دل بيمار مني سيد و سرور و سالار مني تن من شعله ور از آتش عشق تو شفای تن تب دار مني مهر سوزان نظری كن به قمر كه به پای تو زجان كرده گذر مادرم گفته غلامت باشم خادم درگه مامت باشم مادر مرا برای، اسلام پرورش داد دامان مادر من، دامان انقلاب است سوگند بر مرامم، هرگز ننوشم از آب گر تشنه است عباس، عطشان انقلاب است مادرم گفته غلامت باشم خادم درگه مامت باشم گفت در بستر اندوه پدر كه فدائي قيامت باشم حال كاندر حرمت ياری نيست از چه هنگام وفاداری نیست عاشقم عاشق ديوانه منم گرد طفلان تو پروانه منم آنكه صبرش ز جفاهای عدو شده لبريز ز پيمانه منم بر سر عشق تو پيمان بستم كه نهم بر سر راهت دستم گر قطع شد يمينم، باقي بود يسارم اين بازوان خونين، اركان انقلاب است هيهات سست گردد روحيه ی اباالفضل كي شير را هراس از، بحران انقلاب است كودكان از عطش افروختهاند چشم اميد به من دوختهاند بس كه گفتند عمو تشنه لبيم به خدا قلب مرا سوختهاند *** عمو جان، عموجان، حرم آب ندارد رقيه شده بيهوش، علي تاب ندارد پشت حسين ابنعلي، تا شده (واويلا)2 پای عدو به خيمهها واشده (واويلا)2 اصغر من كي به زبان آمده، (واويلا)2 حرمله با تير و كمان آمده، (واويلا)2 طفل يتيمي ز حسين گم شده (واويلا)2 عموجان، عموجان، پس از عمري عزيزي ــــــــــــــــــــــــــــــــ