نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عقیقم رکاب از یمن داشتم لباسی زِ عشقت له تن داشتم به پروانه رفتم ز بس عاشقم از اول سر سوختن داشتم جنون داد فتوا به عریانیام تو شاهد که من پیرهن داشتم فدایت شدن شرط دارد ولی تمام شروطی که من داشتم (حلالم نکن بعد مرگم اگر شبیهت نبودم، کفن داشتم)۲ چه زیباست عشق تو را داشتن به جای کفن بوریا داشتن تو جان منی از خودم خویشتر تورا دوست دارم زِ خود بیشتر نه قبل از تولد نه قبل از عدم تو را گریه کردم از این پیشتر (قیامت همین گریه را میخرند و ما از همه دور اندیشتر)۲ مرا داغدار خودت کن ببر دلم را به مهمانی نیشتر سر و پردهی مادرت میشود دلی که شده بیشتر ریشتر خبر ها رسیده زِ گودال تو جگر سوز بوده است احوال تو چه ها از دل مضطرت رد شده کزین قومِ دون خواهرت رد شده چه حال غریبی لب تشنه ای ولی آب هم از سرت رد شده به هم ریختندت به هم ریختی دو صد نیزه از پیکرت رد شده یقینا تو را دیده نشناخته زِ پیشت اگر دخترت رد شده تو را میکشد شمر با چکمهای که از چادر مادرت رد شده
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد