نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عشق، حسن جانه اون که توی معرکه یکتنه طوفانه با طنین یا علی، معرکهگَردانه ببینید خودش قد صدتا گُردانه جگرداره حسن خودشم کرّاره حسن، نَفَسِ پیکاره حسن علی به فاطمه میگه: بهخدا سالاره حسن عجب اُبهتی توی چشماشه! یه دنیا محو اون قدّ و بالاشه فاطمه میگه آی هزار ماشاءلله خودِ خودِ خودِ خودِ باباشه جانم به حسن جانم به حسن... روبهرو ایوونش حقّه که بیمعطلی برم به قربونش کدوم عاقله ببینه و نشه مجنونش؟ دل مگه دست خودشه، نباشه حیرونش؟ از این حال و هوا یه کمی در بیا، بیا دلتو پَر بده بریم طرفِ ایوون طلا بریم نجف بریم نجف ببین چه جایی داریم عجب پناه باصفایی داریم! برگرد و برای همه تعریف کن بگو خدایی چه آقایی داریم! جانم به علی، جانم به نجف... بریم نجف، امام حسینم اونجاس بریم نجف، خدا از اونجا پیداس برگشتیم از کربُبلا و گفتیم بریم نجف، حرم بابای عباس جانم به علی، جانم به نجف...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد