نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عزیز فاطمه حسین شاه غریب کربلا چشم خدام گریونته بسکه کشیدی تو بلا تشنگی بیداد میکنه نمونده چارهای برات اگر چه روبروی تو موج میزنه آب فراط عطش غوغا کرده امشب در دشت غربت علی اصغر تشنه لب مانده وا مصیبت بنال ای دل از غم شاه عالمین وای بسوز ای دل ناله کن هر دَم با حسین وای علی جان علی جان... بسته شده آب روون به روی گلهات آقاجون دشمن حروم کرد به شما مهریهی مادرتون گُلا دارن زِ تشنگی تو خیمههات میشند هلاک گوشه کنار این زمین سینه گذاشتند رو خاکا صدای العطش میاد از سینههای خستشون تو هم خجالت میکشی از دلای شکستشون عطش غوغا کرده امشب در دشت غربت علی اصغر تشنه لب مانده وا مصیبت بنال ای دل از غم شاه عالمین وای بسوز ای دل ناله کن هر دَم با حسین وای علی جان علی جان... الهی شرمنده نشه هیچکی برا یه قطره آب این غصهات آقا کرده دلو خونه خراب از فرط تشنگی دیگه رقیه رنگش پریده رفت و به پشت خیمهها عکس یه مشک رو کشیده آروم میخونه زیر لب کاشکی که بارون بگیره لبای تشنهی داداش دوباره باز جون بگیره عطش غوغا کرده امشب در دشت غربت علی اصغر تشنه لب مانده وا مصیبت بنال ای دل در غم شاه عالمین وای بسوز ای دل ناله کن هر دَم با حسین وای علی جان علی جان... دیگه چشاش سو نداره رقیه از سوز عطش یه طفل تشنه لب بازم کنار خیمه کرده غش مثل قناری بچهها تو خیمه پرپر میزنند برای علی اصغر همه این در و اون در میزنند ماهی کوچیک حسین مانده نگاش به آسمون رمق نداره گریههاش لب تشنه داره میده جون کنار زینب بیقرار مضطر و غمگین ربابه میگه علی شیر ندارم عزیزکم آروم بخوابه عطش غوغا کرده امشب در دشت غربت علی اصغر تشنه لب مانده وا مصیبت حالا حسین اصغرشو آروم گرفته تو بغل میبره سیرابش کنه اگه امون بده عجل اما سه شعبهی فرار رها میشه از تو کمون اصغر رو دستای بابا گلوش میشه غرق به خون پاره میشه بند دلش شاه غریب بی سپاه خاموش میشه ستارهای خنده کنون رو دست ماه دست و پا میزنه علی حالا رو دستای بابا قلب حسین کنده میشه گریونه چشمای خدا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد