نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عبد الزهرا خودم، دیدم تو کوچهها مادر افتاد عبد الزهرا خودم، دیدم که بی کس و تنها جون داد میون کوچه، زمین گیر شد، حسن پیر شد پیش نگاهم، که تحقیر شد، حسن پیر شد حرمت بابا، که تفسیر شد، حسن پیر شد عبدالزهرا خودم، دیدم زد مادرو، نا مرد پست عبدالزهرا خودم، دیدم گوشوارهی، مادر شکست از دار دنیا، دیگه سیر شد، حسن پیر شد غروب کوچه، چه دلگیر شد، حسن پیر شد برای یاری، دیگه دیر شد، حسن پیر شد عبدالزهرا دلم، زخمیِ از یه داغ دیرینه عبدالزهرا خودم، دیدم میخ در و توی سینه غنچه و باغ و چمن میسوخت، حسن میسوخت تو شعلهها داشت یه زن میسوخت، حسن میسوخت مادر تنهای من میسوخت، حسن میسوخت ریان ابن شبیب، جدمونو غریب، گیر آوردن ریان ابن شبیب، آبو واسه حبیب، دیر آوردن تو شیب گودال سرازیر شد، حسین پیر شد آخ ته گودال زمینگیر شد، حسین پیر شد سرو بریدن، ولی دیر شد، حسین پیر شد ریان ابن شبیب، ذکر ام یجیب، میگفت زینب ریان ابن شبیب، رفته شیب الخزیب، زیر مرکب بلا سر زینب درآوردن، سر و بردن بچه یتیما کتک خوردن، سر و بردن زنا توی بی کسی مردن، سر و بردن ریان ابن شبیب، میاومد بوی سیب، از تو صحرا ریان ابن شبیب، یک عده نانجیب، کندن گودال به عمه زینب جسارت شد، جنایت شد چادرا وقتی که غارت شد، جنایت شد قسمت زنها اسارت شد، جنایت شد (ریان ابن شبیب، جسم خد الطریب، رو زمینه ریان ابن شبیب، با چکمه نانجیب، رفت رو سینه)۲ تشنه سرش رو جدا کردن، چهها کردن ده تا سوار رو صدا کردن، چهها کردن پیکر و بی سر، رها کردن، چهها کردن ریان این شبیب، سقا شد غم نصیب، تو علقمه ریان ابن شبیب، میگفت عباس عجیب، یا فاطمه ولوله توی حرم افتاد، علم افتاد رو خاکا دست قلم افتاد، علم افتاد مسیر دنیا به غم افتاد، علم افتاد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد