نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شلوغ بود، شلوغ بود دل آسمون گرفته بود و بیفروغ بود کاشکی روضههای قتلگاه تو دروغ بود شلوغ بود غروب بود یک نفر صدای یا مُقلِّبَ القُلوب بود بعد تیر و نیزه تازه وقت سنگ و چوب بود غروب بود غریب بود جای نعل تازه روی صورتش عجیب غریب بود زیر چکمههای قاتلی که نانجیب بود غریب بود غبار بود مادرش گوشهی قتلگاه بیقرار بود خواهرش پیاده بود و قاتلش سوار بود غبار بود خواهش میکنم برید کنار من خودم خاکش میکنم منّت میکشم خاکش که کنم نفس راحت میکشم از سرشون زیاد بودی کمت کردن، کمت کردن بعد سه روز دهاتیا جمعت کردن عاقل به جنون نگه کند باتردید این دل به تمام طعنهها میخندید تا عمد بُود ذکر حسین گویم و بس تا کور شود هرآنکه نتواند دید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد