خسته بود آقا
علی پورکاوهپسندیدن100+
بازدید22.8K
(خسته بود آقا تازه روی مرکبش نشسته بود آقا میزدن سنگ و سرش، شکسته بود آقا)۲ واویلا... تک و تنها رفت که صدای گریه تو خیمه بالا رفت دم رفتن طرف خیمهی زنها رفت وا ویلا... تنهایِ تنها بود، تنهایِ تنها رفت آرومِ جونِ من، زیر دست و پا رفت جگرش میسوخت خیمهی اهل حرم، پشت سرش میسوخت وسط معرکه موی دخترش میسوخت آخره دنیاست سرِ بردنه لباس کهنشم دعواست این صدای گریههای مادرش زهراست واویلا.... روضه مکشوفه، روضه سربازه سه شبانهروز مونده پشت دروازه دیگه روی دشمنا، به خواهرت بازه همه منتظرن، مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه، به سرش برسه آی خدا به داد موی دخترش برسه مونده روی زمین، پیکر تو رها السلام علی من دفن اهل غُری خواهرت اگه نیست، رفته شام بلا ریگ و رمل بیابون، برات گرفتن عزا سید الشهدا داشتی آخه داداش، با من حرف میزدی که سنان رسید و زد تو دهنت لگدی وای زینب...