
شب است و دشت، هیاهوی مبهمی دارد ستاره سوخته ای صحبت از غمی دارد شب است و ماه به هر خیمه ای كه می نگرد نشسته مادری و بزمِ ماتمی دارد حسین وای حسین وای شب است و ماتمِ اصغر گرفته است رباب زقبر كوچكِ او چشم برنمی دارد شب است و زینبِ دور از حسین می داند نفس كشیدن بی او عجب غمی دارد حسین وای حسین وای من و جدا شدن از كوی تو خدا نكند خدا هرآنچه كند از تو ام جدا نكند