شام غریبونه، چشمامون بارونه از خیمه تا مقتل، زینب سرگردونه صحرا پُر شد از بدنهایی که غرق خونه سرهای قدسیان روی نیزه چراغونه شام غریبونه، شام غریبونه واویلا واویلا... **** پای همه خونی، گوش همه پاره از شدّت سیلی، چشم همه تاره تو خیمههای نیمسوخته خوابیدن دخترها زخمه جای گوشوارهها و رفته معجرها شام غریبونه، شام غریبونه واویلا واویلا... **** با دستای لرزون، با پاهای بیحال رقیّه با عمّه، میرن سمت گودال زینب میگه: رقیّه جان تو کوه احساسی دورت بگردم حق داری باباتو نشناسی شام غریبونه، شام غریبونه واویلا واویلا...