نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شام غریبونه، چشمامون بارونه از خیمه تا مقتل، زینب سرگردونه صحرا پُر شد از بدنهایی که غرق خونه سرهای قدسیان روی نیزه چراغونه شام غریبونه، شام غریبونه واویلا واویلا... **** پای همه خونی، گوش همه پاره از شدّت سیلی، چشم همه تاره تو خیمههای نیمسوخته خوابیدن دخترها زخمه جای گوشوارهها و رفته معجرها شام غریبونه، شام غریبونه واویلا واویلا... **** با دستای لرزون، با پاهای بیحال رقیّه با عمّه، میرن سمت گودال زینب میگه: رقیّه جان تو کوه احساسی دورت بگردم حق داری باباتو نشناسی شام غریبونه، شام غریبونه واویلا واویلا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد