شام غریبونه، چشمامون بارونه

شام غریبونه، چشمامون بارونه

[ حاج محمدرضا طاهری ]
شام غریبونه، چشمامون بارونه
از خیمه تا مقتل، زینب سرگردونه

صحرا پُر شد از بدن‌هایی که غرق خونه
سرهای قدسیان روی نیزه چراغونه
شام غریبونه، شام غریبونه

واویلا واویلا...
****
پای همه خونی، گوش همه پاره
از شدّت سیلی، چشم همه تاره

تو خیمه‌های نیم‌سوخته خوابیدن دخترها
زخمه جای گوشواره‌ها و رفته معجرها
شام غریبونه، شام غریبونه

واویلا واویلا... 
****
با دستای لرزون، با پاهای بی‌حال
رقیّه با عمّه، می‌رن سمت گودال

زینب می‌گه: رقیّه جان تو کوه احساسی
دورت بگردم حق داری باباتو نشناسی
شام غریبونه، شام غریبونه

واویلا واویلا...

نظرات