نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سایهم تکیهگاهمه، به خودم تکیه کنم میافتم با خودم حرف میزنم، از اون حرفا که بهت میگفتم ای آقام، ای آقام، ای آقام، ای آقام من تنهام، من تنهام، من تنهام، من تنهام فدای شاه غریبی که لحظهی آخر به نیزه تکیه زند، بیسپاه میافتد همواره حُسن مَطلَع و حُسن خِتامم حتی برای شمر و خولی من امامم من آمدم از سنگها هم دُرّ بسازم از کوفیان تا میتوانم حُرّ بسازم بگذار ابرِ تیرها بارش بگیرند شمشیرها در جسمم آرامش بگیرند باید بمانم گرچه تیغ و دِشنه باشد شاید یکی از این جماعت تشنه باشد شاید کسی یک جلوهی روشن بخواهد شاید کسی انگشتری از من بخواهد پیراهنم وقتی که سهم این و آن است آغوش من با نعل اسبان مهربان است کاش میشد که شمر برخیزد کاش میشد سنان عقب برود کاش میشد از تَه گودال تا مدینه زمان عقب برود مهمونو باید بذاری رو سرت نه که سر از بدنش جدا کنی! دور ناموسشو باید بگیری نه که دورهش کنی و جفا کنی! وقتی مهمونی رو دعوت میکنی نکنه رو خِرخِرهش پا بذاری! نکنه به ناموسش نگاه کنی ردّ پاتو رو گلوش جا بذاری! **** بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا **** از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین دست و پا میزد حسین زینب صدا میزد حسین **** کدومش سختتره برای من با لب تشنه سرت جدا بشه بچههاتو به اسیری ببَرن توی صحرا بدنت رها بشه یا سرت رو بکشونن توی کاخ بذارن جلو چشم ابن زیاد خواب دیدم وسط گودالی یک نفر پیروهنت را بُرده نعل هر اسب به همراه خودش قسمتی از بدنت را بُرده ساربان با عجله هم انگشت هم عقیق یَمَنت را بُرده شمر پلید با عجله سمت مقتل دوید با عجله اِزدحام است نوبتی زدهاند آه زدند، تو رو قربةً الی الله زدند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد