نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شد مقدّر که شود که شود جام حسن، باده حسین بنویسید حسن، خوانده شود ساده حسین قاسم ای پنجرهی باز شده رُو به بقیع مجتبای حرمی و به تو دل داده حسین نعلها روی تنت نقش ضریحی زدهاند تا شود سینهی تو پنجره فولاده حسین * * * مثل اکبر منو تُو بغل بگیر نیزهها منتظر قاسمتن بعد من وقتی که تنهاتر بشی تیرها و نیزهها عازمتن چقدر گرد و خاک تُو دهنت رفته چقدر خُورده سنگ توی تنت رفته یه جوری نعلها اومد روی تنت شاعر از گفتن اون منع شده پسر کریم باشی و سفرهدار واسه اینه بدنت پهن شده برگای تنت زمین میریزه زیر پا صدای خشخش اومده گفتی: از عسل برات شیرینتره بدنت مثل عسل کِش اومده قاسم من ببین ناموس تو نامحرما دید میزنن غیرتیِ حسن دارن به هم حرف پلید میزنن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد