نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دلم دریاچهی غم شد دوباره ملائک نوحه خوانان حسیناند بخون ای دل که دشتستون صدا شه کمی فائز بخون دردم دوا شه ملائک نوحه خونان حسیناند بخون والله خدا هم از خداشه اگر چه این سفر باشد خدایی ولی آید از آن بوی جدایی کریم از خوشه چین، خرمن نگیرد خدا هرگز تو را از من نگیرد از آن ترسم به غم دمساز گردم تو را بگذارم و خود باز گردم گرچه پایم را زمین نامحرم است دور تا دورم ببین نامحرم است نیست عباس و علیِ اکبرت بین دشمن مانده تنها خواهرت مَحرمِ زینب، رسیده وقتِ سواری بر شتر من نه محملی، نه عماری یا تو زِ جا خیز یا که اکبر و عباس یا که به دشمن بگو رود به کناری ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد