گر خورد خون دلم مردمك دیده سزاست
حاج محمود کریمیپسندیدن5
بازدید3K
گر خورد خون دلم مردمك دیده سزاست كه چرا دل به جگر گوشه ی حیدر دادم مرنجان دلم را كه این مرغ وحشی ز بامی كه برخاست مشكل نشیند به دنبال محمل چنان زارگریم كه از گریه ام ناقه درگل نشیند پایی آسان برآید خلد پا خاری آسان برآید چه سازم به تاری كه بر دل نشیند زینب میان محمل، رنگ از رخش پریده زیرا كه لحظه ای او، روی تو را ندیده آب روان بنوشم، گویم به آه سوزان دوست دارم حسین جان، فدات بشم حسین جان