نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

داره کوچه تاریک میشه به سیاهی نزدیک میشه وای ای وای ای وای پیش چشم ترم رد شد از رو سرم دست سنگینی و گفتم وای مادرم خاکی شد و راه خونمون گم کردی گوشوارههات دست من دنبال چی میگردی (وای مادرم وای مادر)۸ غروب و تنهایی و درد فدک و نامرد پاره کرد وای ای وای ای وای غصّه تو دل نشست تو کوچه راه بست اونی که با لگد پهلوش زد شکست گوشهی کوچه دیدم که خون روی دیوارِ گریه میکردم که پاشُ از چادرت برداره (وای مادرم وای مادر)۸ ورم رو پلکات میگه نمیبینه چشمات دیگه وای ای وای ای وای دستات تو دست من مادر حرفی بزن دیگه نمیگذره از کوچه حسن یادم گفتی بس اینقده اشک میریزی قول بده رفتیم خونه نگی به بابات چیزی (وای مادرم وای مادر)۸
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد