نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نکردهام ز برای تو گریه یک دل سیر رسانده ابر کرامت به چشم بارانم به غیر اشک ندارم برای زخم تنت مرا ببخش که بی دست و پام میدانم هوای چای عراقی دوباره کرده دلم مرا ببر به همان موکبی که میدانم اگرچه هیچ بهایی ندارم اما تو مرا بخر به بهانه بده تو سامانم منم همان که برای تو دردسر دارم به درد کار شما میخورم؟ نمیدانم جسارت است ولی میشود دَم آخر سری به من بزنی و شوی تو مهمانم خدای عشق، عزیز دلم حسین جانم تویی طبیب دل دردمند و درمانم ز درد دوری و مَهجوریت مریض شدم بدون وصل تو پاییزم و زمستانم اگرچه هَمرَهیت با گناه ممکن نیست گناه کردمو از کردهام پشیمانم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد