نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جانِ زینب، به لبم آمده جانم چه کنم؟ نگرانم نگرانم نگرانم، چه کنم؟ خاک این دشت چرا قوّت پایم را بُرد؟ قدمی تا که زدم رفت توانم چه کنم؟ تا که دلشوره نکشته است مرا دستم گیر بازگردان و به محمل بنشانم چه کنم؟ دور تا دور فقط خنجر و تیغ و تیر است بند آورده تماشاش زبانم، چه کنم؟ نگران تواَم و ضجّه زدنهای رباب فکر این حنجر و آن تیر و کمانم، چه کنم؟ نگران تو و زانو زدنت پیشِ علی ولی دلواپسِ آن نیزهزنانم، چه کنم؟ دست من نیست اگر هِی به زمین میافتم فکر این خیمه و زنهای جوانم، چه کنم؟ آه برگرد مدینه که نگویم در راه بعد تو همسفرِ شمر و سنانم، چه کنم؟ آه برگرد که در شام نگویم به سرت بین یک شهر پُر از زخمِ زبانم، چه کنم؟ مادرم گفته به حلقت دو سه تا بوسم زنم جانِ زهرا نتوانم، نتوانم، چه کنم؟ راه نمیره ذوالجناح، دلیل و حکمتش چیه؟ رسیده قافله به کربلا و به غاضریه هم نِینوا بهش میگن، هم بعضی شاطیَ الفرات باد اومد و خاکی شده روسریِ مخدّرات چی میخوان ازت؟ حسّ من میگه رسیدیم دیگه به آخر خط نخلستونه یا نیزهدارا اومدن سر ببَرن رو نیزهها؟ گفته مادرم یه روزی میاد سرت رو میبُرن برادرم غم فراوونه همهشون حمله کنن چیزی ازت نمیمونه برگردیم از این سرزمین حال رقیه رو ببین اینجا گرمه، بریم خونه ما شیرخواره همرامونه قاسم میگیره دستمو، اکبر میشه برام رکاب تو که میدونی سایهمو ندیده حتّی آفتاب اما دَه روز دیگه باید برم با شمر و خولی و سنان تموم راه نگاه میکرد انگشترت رو ساربان من چیکار کنم؟ وسط نامحرما کدوم طرف فرار کنم؟ من چیکار کنم؟ تک و تنها میمونم تا همه رو سوار کنم دردسرمون اینه که خار مغیلان پُره دور و برمون دردسرمون اینه باید روی خارها بدَوه دخترمون با نیزه به تو میزنه، دعوا سر پیراهنه زیر چوپ و سنگ و نیزه، پیدات کردن کار منه غریب حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد