
توی خیمهها سه روزهِ قطعِ آب نگرونِ دل زینبو رباب لالایی براش میخونه مادرش پسرم گریه نکن یه کم بخواب لبت خشکه چشمات، دیگه سو نداره یه کم طاقت بیار، عمو آب بیاره ای نور دیده، لای لای علی جان حنجر بریده، لای لای علی جان چجوری تّلّذی میکنه ببین اگه میشه یه کمی آبش بدین داره رو میزنه ارباب و یکی تو دل لشگر نشسته در کمین تو دستای دشمن، یه تیر سه شعبس کمونو کشیدو، علی چشماشو بست ای نور دیده، لای لای علی جان حنجر بریده، لای لای علی جان تو ای گُل سرخو سفید بهشت که دست کوچکت کلید بهشت ای به علیو فاطمه نور عین جان حسن دیدۀ قلب حسین مُصحف عشقیو گران مایهای سورۀ رحمتیو شش آیهای نور دیده، لای لای علی جان حنجر بریده، لای لای علی جان ***