نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای که به عشقت اسیر، خیل بنی آدمند سوختگان غمت، با غم دل خُرّمند هر که غمت را خرید، عشرت عالم فروخت با خبران غمت، بی خبر از عالمند در شکن طُرهات، بسته دل عالمیست وآن همه دلبستگان، عقده گشای همند ای جانم یا اباعبدالله، سلطانم یا اباعبدالله ایمانم یا اباعبدالله، قرآنم یا اباعبدالله سلسلۀ موی دوست، حلقۀ دام بلاست هر که در این حلقه نیست، فارغ ازین ماجراست گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی دریغ دیدن او یک نظر، صد چو مّنش خون بهاست گر برود جان ما، در طلب وصف دوست حیف نباشد که دوست، دوستتر از جان ماست ای ماهم یا اباعبدالله، همراهم یا اباعبدالله بی تو من یا اباعبدالله، گمراهم یا اباعبدالله شاعر: فؤاد کرمانی ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد