تو که تب حال منو تو شب عزات می‌بینی

تو که تب حال منو تو شب عزات می‌بینی

[ مهدی رسولی ]
تو که تبِ حالِ منو تو شب عزات می‌بینی 
می‌شه گُلِ اشک منو با گوشه نگات بچینی 

حقیقت شب قدره یه لحظه گوشه نگاهت
تویی که شمسه‌ی عشقی منم غلام سیاهت 
منم اسیرِ یتیمِ نشسته بر سر راهت 

ای عشق مقدسِ اباالحسن 
مرحمتی به حال زار دل من 
مست حسین و شکسته‌ی حسین 
مرا به اسم کوچکم صدا بزن

مهربان مادر، مهربان مادر...

نظرات