نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بی تو در بین حرم بانگ عزا افتاده " وای قاسم "، عوضِ " وا عطشا " افتاده چارهای کن که نمانند به روی دستم عمهات از نفس و نجمه ز پا افتاده گیسوی مادر تو باز شده در خیمه تا که گیسوی تو در دست بلا افتاده کار، کار نظر شوم حرامیها بود اگر این لاله انگشتنما افتاده به دلم ماند عمو نَه، که بگویی بابا لبت از زمزمه و خنده چرا افتاده؟ خیز شاید کمکِ لرزش پایم باشی کارم از رفتن اکبر به عصا افتاده شده دشوار تماشای تو از سمت حرم چقدر سنگ میان تو و ما افتاده لشگری قصد طواف تو رسید و رد شد بدنی حال در این سعی و صفا افتاده دست در زیر تنت بردهام و میپرسم بین این ساقه چرا این همه تا افتاده؟ قد کشیدی کمی از پا و کمی از سینه بین اندام تو این فاصلهها افتاده هر کجا تاخته اسبی کمی از تو رفته لخته خونت همهجا در همهجا افتاده کاکُلت کَنده شد و حرمله در مُشتش برد اثر پنجه او در سر و پا افتاده میبرم تا در خیمه قد و بالایت را چند عضوی ز تو ای وای کجا افتاده؟ شیشه عمرِ من آرام نفس کِش بدجور استخوانهای شکسته به صدا افتاده ای ضریحِ حسنم، زود مُشبّک شدهای در حرم با تو دم " واحسنا " افتاده ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد