نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا که تو را در وسط معرکه دیدم تا دم گودال سراسیمه دویدم رد شدم از بین عدو آمدم اینجا با چه مکافاتی کنار تو رسیدم اومدم اینجا چون که هوایی توام تا که بگم از دل من فدایی توام مثل داداشم منم ابنالحسنم ای عمو یار مجتبایی توام هر کسی آمد ته گودال تو را زد او که سنان بر دهنت نیزه چرا زد آنکه نشست روی تنت پستترین بود خنجر خود را ز گلو نه زقفا زد من به فدای زخمای روی تنت عمه نبینه روی خاکه بدنت این چه بلایی بود که اومد سر تو پیرهن خونی میشه آخر کفنت ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد