نظرات
1 نظر ثبت شده

علی اصغر قربانی کاربر
عالی است انشالله شهادت مون نصیب کنند
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴

ننه نخل بلندم رفتی و حالا دلم ریشه شب و روز قلب صد پارهام یه اسپند رو آتیشه ننه اون روز که دیر از مدرسه برگشتی تو خونه سفید شد چند تا از موهام خدا دردامو میدونه ننه دردات تو جونم که برات خونِ دلا خوردم تا پیدا شه تن نازت هزارون بار من مردم ننه بختت سفیده که تو ابرا رو سفیدی تو ننه شیرم حلالت که به راه حق شهیدی تو شدم پیر از غمت زودی دیگه میلرزه این دستام ننه دکتر میگه گریه ضرر داره برا چشمات ننه دکتر نمیدونه چه داغی بر جگر دارم که نیست دست خودم گریه جوونم رفته ناچارم پسینا گوشهی خونه با عکست میکنم صحبت میام پنجشنبهها پیشت اونم با سختی و زحمت آی جوونُم ...
1 نظر ثبت شده

عالی است انشالله شهادت مون نصیب کنند