نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با کریمان فقط تعالی است راه پروازِ ایده آلی هست من گدای چهارده نورم برسرم سایهی موالی هست تا دَمی که حسن حسن گویم مطمئناً رَه کمالی هست برسانید زیر پای نگار روی دوشم شکستهبالی هست وقت لطف کریم سامراست شاکرند این دو دست خالی هست درمیان صبوی مولایند هر صفت از مِیِ جلالی است وقت اَلطاف بیکران آمد پدر صاحب الزمان آمد ذکر لب را اَبا محمد کن کوچههای غریب را رد کن سامرا میرسی توسل کن دل خود را بر این مقیّد کن این حرم منزل ولی خداست با وضو باش و رفت و آمد کن بنشین در میان صحنِ حسن عاشقانه نظر به گنبد کن جامعه را بخوان به چشم تَرَت یاد اَلطاف شاه مشهد کن خوب که بیقرار یار شدی قصد بوسه زدن به مرقد کن امشب احوال خوشتری دارم شوق دیدار عسکری دارم از ازل بودهام گرفتارش سائلِ لطف ناب و بسیارش نه فقط سنگِ دل از این دوری کعبهی حق شده است تبدارش غیر زندان و خلوت و غربت نیست آگاه ، کَس ز اسرارش مانده در جای جای آن زندان نورآیات و صوت اذکارش حرف تقوا و زُهد او که شود دشمنش هم شود طرفدارش با نگاهش شدند آخر سر شیرهای درنده بیمارش دلم امشب اگر که آباد است دل صاحب زمانمان شاد است معتکفهای کنج محرابیم بیقرارانِ روی مهتابیم از غم دوری گل نرجس سالها خیره سوی سردابیم عیدها میرسند امّا ما تا ظهور نگار بیتابیم هر شب از داغ این غم اعظم با دو چشم پُر اشک میخوابیم ما رُعایای در به در شدهایم که به فکر وصال اربابیم علت این فراق از سوی ماست خودمان علّتیم و اسبابیم حقّ اَنوارِ صاحب امشب برسان صاحب الزّمان یا رب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد