نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

علی با دُلدُلِش به راه افتاده چه اضطرابی تو سپاه افتاده یه ضربه زد علی ببین تو میدون چقدر کلاهخود و سلاح افتاده بر زمین هر کس خورد، ضربتش احمد گفت مرحبا بر زور و هیبتش عمر ابن عبدود مغلوب قدرتش افتاده تو لشکر دشمن واهمه ضربه میزنه میگه جانم فاطمه یا حیدر یا حیدر... یه گوشه از دلاوری تون خیبر تو یک تنه ز جا تو کندی آن در نه با یدُالله حتی با سیف الله زمین زدی تو مرحبو نامآور حیدر سرلشگر، حیدر فتاحه قلعههای خیبر، حیدر سرداره لشگر پیغمبر هنگام فرج همین ذکر قائمه ضربه میزنه میگه جانم فاطمه یاحیدر یاحیدر میچرخه تا که تیغ تو، همچون پر نمیمونه سری به روی پیکر و اِن یکادُ فاطمه، پشت تو زره نداره پشت تو، یا حیدر بر زمین هر کس خورد، ضربتش احمد گفت مرحبا بر زور و هیبتش عمر ابن عبدود مغلوب قدرتش افتاده تو لشکر دشمن واهمه ضربه میزنه میگه جانم فاطمه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد