
ندارد این زندگی، لُطفی به جُز این گذشت اَندر راه یار، از جان شیرین ندارد این جهان حُسنی به جز اِهدالحُسنَیَین سَلامُ الله، سَلامُ الله علی اَصحابِ الحسین... ببین مولا، که هوایی یک نِگهام قبولم کن، من اگر چه که رو سیهام چرا جان را، به هوای شما ندهم مولا حسین جان (حسین جانم، به فدای تو جان و تنم)۳ مولا حسین جان نمیترسم گَر رَوَد سَر از تن من که حق داری بیش از این بر گردن من سَری دارم، که میخواهم، فدای دلبر کنم اگر بر نی، نرفت آخر، چه خاکی بر سر کنم میآیم تا فِکَنی به دلم نگهی که اذنی هم بدهی تو به روسیَهی که این سَر را سَر زانوی خود بِنَهی مولا حسین جان (حسین جانم، به فدای تو جان و تنم)۳ مولا حسین جان بگو با دشمن، که ما مردانه مردیم فدائیهای حسین، اهل نبردیم اگر دشمن، رَجَز خواند، گلویش را میدریم اگر روباه پیراست او، بداند شیر نَریم بگو اینک، به سپاه یزید زمان که این اُمَّت، ندهد به ستمگر اَمان که میجوشد، زِ حماسه وخون دلمان آقا حسین جان (حسین جانم، به فدای تو هستی من)۳ مولا حسین جان