نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اشکِ ما پاره دلی بود که آبش کردیم چشمِ ما خانهی ما بود خرابش کردیم تکهای سنگ در این سینهی ما بود شبی روضهاش بُرده و با آه مذابش کردیم بارها خواست که دنیا ببرد ما را از درِ این خانه که هربار جوابش کردیم مَلکی خواست که ما را ببرد باغِ بهشت در حرم مانده و با گریه مُجابش کردیم آنکه زد طعنه به احوالِ پریشانی ما شَمّهای از تو نوشتیم و کبابش کردیم عمر آن نیست که از روز و شب ما رفته گریه کردن به تو را عمر حسابش کردیم بر مشامم میسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد