
پسر فاطمه ای دَم به دَم از خَلقِ خداوند، سلامت صلوات از طرف خالق و خلقت به تو و جدِّ هُمامَت پدر و مادر و ابناء و تبارم به فدای پدر و مادر و ابناء و تبارت زهی از عزّت و جاه و شرف و عزّ و وقارت بهخدا دین خدا تا ابدُ الدّهر بُوَد در گرو صبر و قرارت که بُوَد صلح تو بنیادگر نهضتِ خونینِ حسینی نه مگر جدّ تو فرمود حسین و حسنم چه بنشینند و چه خیزند چه در صلح و چه در جنگ امامند تو توحیدِ تمامی، تو در صلح و تو در جنگ امامی و کلامت همه نور است و پیامت همه شور است خطا از تو به دور است هر آن کس که تَمرّد کند از حکم تو او خصم خداوند غفور است نه بیناست نه کور است نپیموده به جز راه خطا را حسن مولا... امامان همه مولا و کریمند ولی نام تو در بین امامان شده مشهور کرم تا ابدُ الدّهر رهینِ کرمِ توست کرامت همه شب سائل بابُ الحرم توست سخاوت نَمی از موجِ یَمِ توست شرف، سایهنشینِ عَلم توست تویی آنکه بزرگی همه خاک قدم توست مسیحِ دلِ بیمارِ همه فیض دَمِ توست ثناگوی تو خود ذات الهیست ثنای همهی خلق، کمِ توست زهی از جاه رفیعت مَلک العرش مطیعت رخ خورشید به خاک ره زوّار بقیعت به تو و رحمت وجود و کرم و فیض وسیعت دل من پَر زده در سینه و پرواز کند سوی مدینه کرمی ای که شمارا به کرم نیست قرینه که دهی راه به سوی حرم چهار امامم تویی ای یوسفِ کنعان ولایت ولی و صاحب و مولا و امامم بطلب در حَرمت میثمِ افتاده زِ پا را