نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من ماندم و غم فقط غم تو من ماندم و داغ ماتم تو من ماندم و شورشی که دیدم افتاده به خلق عالم تو کارم به غم تو اشک و آه است مجنونم و کار من نگاه است دیوانه همین مگر گناه است بگذار بمیرم از غم تو من نوکر غیر تو نبودم پر شد فقط از خودت وجودم من را نده دست دیگران و بگذار که باشم آدم تو سخت است حسین را ندیدن بین الحرمین را ندیدن سخت است بمیرم و نباشم در خیمهی هر محرم تو بگذار که بیپناه باشم بگذار که غرق آه باشم بسپار که اربعین بیایم بگذار که گرد راه باشم مظلوم یا اباعبدالله (۴) عشق است مرا که در عزایت رنگ بدنم سیاه باشد از لطمهی روضهی غم تو عشق است تنم سیاه باشد از بس که مرا همیشه مادر از کودکیام سیاه پوشاند پایان وصیتم نوشتم حتی کفنم سیاه باشد من کیسهای از گناه دارم در سینه دلی سیاه تارم گفتی که بیا چه عیب دارد گر سینه زنم سیاه باشد انگشتر تو بلای جان شد انگشت تو سهم ساربان شد پس حق بده روی دست از این پس سنگ یمنم سیاه باشد در روضهی چوب خیزرانت از بس که گزیدهام لب از قبل دیگر چه تعجب است اگر من دور دهنم سیاه باشد مظلوم یا اباعبدالله (۴) بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا بر دلم ترسد بماند آرزوی کربلا تشنهی آب فراتم ای اجل مهلت بده تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد