
شرمندتَم نازنینم باید تو خیمه بشینم شرمندهی از حسین و عباس و ام البنینم از عطش رنگت پریده بالام ای بالام (3) از گرما لبهات خشکیده بالام ای بالام (3) بابات از علقمه اومد بالام ای بالام (3) اما با قد خمیده بالام ای بالام (3) بابات اومد رَمَق تو زانوهاش نیست جوهره تو صداش نیست با مشکِ پاره پاره ولی عمو باهاش نیست (2) شرمندتم نازنینم باید تو خیمه بشینم شرمندهی از حسین و عباس و امّ البنینم لالایی بچّم خوابیده بالام ای بالام (3) لالایی باباش تو میدون بالام ای بالام (3) عَباشو دورش پیچیده بالام ای بالام (3) نرو مادر اونجا یه قطره آب نیست چیزی به جز سراب نیست یه بار دیگه بیدار شو میدون که جای خواب نیست مادر بمیره که از صبح بیداری و بی قراری حالا چرا ساکتی تو آخه تو که خواب نداری شرمندتم نازنینم باید تو خیمه بشینم شرمندهی از حسین و عباس و ام البنینم از عطش رنگت پریده بالام ای بالام (3) از گرما لبهات خشکیده بالام ای بالام (3) بابات از علقمه اومد بالام ای بالام(3) اما با قدِ خمیده بالام ای بالام (3) کاشکی حرفامو میشنفتی بالام ای بالام (3) کاشکی یک چیزی میگفتی بالام ای بالام (3) دیشب خواب دیدم که فردا بالام ای بالام (3) از روی نیزه میافتی بالام ای بالام (3) آخه فردا که نیزهها بلندن به حالِ من میخندن تو رو با بند قُنداق رو نیزهها میبندن وقتی که فردا سرا رو رو نیزهها میشمارن با نیزهها پیکرت رو از زیرِ خاک در میارن