
در سینهی ما را رفته ما را دیده ترساند یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم از غصّهی جانسوز تو پژمرده گشتیم هر شیعه در دل حجلهی داغ تو بسته سنگینی داغت ما را شکسته سوز دلت از سینهات بار سفر ساخت در سینهی ما رفت و ما را دیده ترساند یاد داری که کربلا بودی از غریبی چه نالهها کردی جسم جدّت میان مقتل بود با رقیّه چه گریهها کردی (ای غریب مدینه یا مولا)۸ پنجم امام و هفتمین معصوم هستی جانم فدایت پس چرا مسموم هستی جسم شریفت از چه کمکم آب گشته بنگر که صادق از غمت بی تاب گشته تو یادگار آخرین کربلایی تو داغ دار و دل غمین کربلایی یاد داری که مجلس یزید خیزران آتشی بر این دل زد تو خودت با دوچشمتر دیدی عمّه سر را به چوب محمل زد (ای غریب مدینه یا مولا)۶ تاریکی صحن تو غربت گواه است شمعی ندارد قبر تو بیبارگاه است ای کاش بر قبرت حرم سازیم امامم بر گنبدش پرچم بیفرازیم امامم خواهیم پابوس تو را زوبار گردیم ما بی کسان هم لایق دیدار گردیم یاد داری که در خرابهی شام بر دلت کوه نالهها مانده آمدی تو مدینه وای عمّهی تو رقیبه جا مانده (ای غریب مدینه یا مولا)۲